شمارهٔ ۱۰۰
من اگر توبه شکستم کرمش موفورستپیش دریای کرم توبه من محصورست
جرم بخشیدن و الطاف نمودن کرمستچه توان گفت؟ که این واعظ ما مغرورست
یا از یار جدا نیست، چه شاید گفتن؟زاهد شهر ازین قصه بغایت دورست
هرکه او بانگ «اناالحق » زدم یار شنیدشاه عالم شد و در هر دو جهان منصورست
گر بشمشیر غمت کشته شوم باکی نیستهرکه شد کشته شمشیر غمت مغفورست
عالمی را همه آشفته و حیران بینمهمه در کار تو، گر مخلص، اگر مزدورست
قاسمی، سجده اخلاص کن اندر بر یارهیچ شک نیست که طاعات چنین مبرورست