بخش ۸ - فی معرفة، ماهیة النفس
مرحبا!ای سایل شیرین سؤالدر بیان نفس خود بشنو مقال
صانعی،کو انس و جان راآفریدعقل ونفس وقلب وجان راپرورید
دادانسان را کمال از چار چیزقادر بیچون بتقدیر عزیز
بلغم و صفرا و سودا بعد ازانخون که باشد در همه اعضا روان
زان سپس آرد ز عین لطف وجودزین چهار ارکان بخاری در وجود
گر کسی از عین حکمت داندشبی شکی روح طبیعی خواندش
در وجود آرد بخاری زین بخارروح حیوانیش گوید هوشیار
بعد ازان از روح حیوانی دگرزو بخاری صاف تر آید بدر
بس لطیف و روشن و زیبا بودروح قدسی را درو مأوا بود
روح انسانیش گویند،ای پسرقابل انوار گردد سر بسر
منزل روح القدس گردد تمامعارفان زان پس کنندش نفس نام
روح قدسی قوتش بخشد،بدانکار فرمای حواس آید،بدان
چونکه تقوی ورزد و زهد و صلاحمطمئنه باشد اندر اصطلاح
گر ز تقوی در فجوری عاق شداسم اماره برو اطلاق شد
ور میان هر دو ساکن شد دمیعارفان لوامه خوانندش همی
اصل تقوی و فجور ازچیست باز؟ای برادر،لطف و قهر بی نیاز
خلق را سر رشته آنجا شد ز دستهر که آمد در شریعت، رست، رست