گنج

بخش ۲ - فی نظم انیس العارفین

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۱ بیت
یا مغیث المذنبین معطی السؤالیاانیس العارفین،یا ذوالجلال
ای ز عشقت هر دلی را مشکلیوی ز شوقت در جنون هر عاقلی
در تمنای تو دل سودازدهشور عشقت آتش اندر ما زده
ای جهان عقل و جان حیران توگوی دلها در خم چوگان تو
مرغ دل در دام عشقت پای بندهرکه سودای تو دارد سر بلند
شور عشقت شعله در عالم زدهبی تو در هر گوشه صد ماتم زده
عقل دانا در رهت بی خویشتنبحر عشقت در دل ما موج زن
پادشاهان پیش در گاهت گدااز تو بی برگان عالم را نوا
چشم شهبازخرد عشقت بدوختدر هوایت مرغ جان را پر بسوخت
مانده حیران رهت مردان مرداشک عنابی روان بر روی زرد
جان مشتاقان بدردت شادمانبندگان خاصت آزاد جهان
راستی را،با تویک دم داغ و دردقاسمی را خوشتر از صد باغ ورد
نزد آن کس،کین سخن را محرمستنوش نیش آمد،جراحت مرهمست
ای زبانها در ثنایت مانده لالدر هوایت مرغ وهم افگنده بال
در ثنایت قاسمی حیران شدهدیده نی پایان و سرگردان شده
ای غم عشق تو با جان سازگاراز کرمهای تو دل امیدوار
ای خداوند جهاندار کریملایزال لم یزل، حی قدیم
نیست جز لطف توکس فریادرسیا اله العالمین، فریاد رس
پادشاها، بندگان خسته ایمجمله در بند هوی پا بسته ایم
در بیابان طلب حیران شدهغرقه دریای بی پایان شده
نیست بی فضل تو جان را قوتییا غیاث المستغیثین،رحمتی
قاسم سرگشته سر گردان تستگر بدست،ارنیک،باری آن تست
ای خداوند کریم کار سازاز کرمهای تو کارم را بساز
جرعه ای آخر،که ازعقلی فکورتشنه ماندم در بیابان غرور
جذبه ای،تا یک زمان طیران کنمدر هوای لامکان جولان کنم
خانه دل را بلطف آباد کنجانم از بند جهان آزاد کن
مرغ روحم را بوصلت راه دهدیده بینا، دل آگاه ده
جانم از خلق جهان بیگانه کنیاد خودرا بادلم هم خانه کن
نفس کرکس راز بازی بازداردر هوایت مرغ جان را باز دار
با خودم نزدیک کن وز خلق دورذل و جرمم عفو گردان، یا غفور
از محبت جانم اندر شور داررازم از خلق جهان مستور دار