شمارهٔ ۸
در مزاد رخت دلالان منادی میرنندبشنوید ای تاجران صوف و دیبا بشنوید
پیشوازی نرمدست از بقچه غایب شدهتا نپوشانید این حق و بباطل مگروید
آسیتنی پهن و برهاتنک و دامانی فراخزر بسی پنهان بجیبش غافل از وی نغنوید
آستر والا فراویزش خشیشی دگمه درتیر گرزو چاک پس دارد بر و واقف شوید
هر که میآرد نشان او را کله واری رسدجامه پوشانرا کنید آگاه حالی زین نوید
ارغوانی روی او بطانه اش گلگون بودگربیا بندش بجامه خانه قاری دوید
هان میفتید از بر این قصه تا کهنه شودورنه هر ساعت بدیوان در عقوبات نوید