گنج

شمارهٔ ۱۲ - لاادری قائله

۲۱ بیت
با هر که راز دوستی اظهار میکنمخوابیده دشمنی است که بیدار میکنم
درجواب او
هر دم کلاه و کفش ببازار میکنمدسمال اکثر از سرد ستار می کنم
دوزم بجبه خرمی پار و پیرهنامسال از دوتوئی پیرار میکنم
برمیکنم بروی میان بند جانمازلنکوته را معارض شلوار میکنم
بر سر بجای طاقیه ام هست کله پوشتخفیفه را جنیبه دستار میکنم
میآورم بیاد زپای تهی بسیدر ره بکفش تنک چو رفتار میکنم
خیاط گه گهی که حنینی بدوزدمخرجیش را سلیم ببازار میکنم
دامن بهر که میرسم از عضو خویش برمیدارم وبرهنگی اظهار میکنم
شش ماه بیش رخت رها میکنم بچرکچون میدرد ملامت قصار میکنم
از جامه توقع خدمت بود محالکاز ضرب گارزش چوتن افکار میکنم
صد کفش و گیوه در طلبش بیش میدرمچون آرزوی موزه بلغار میکنم
از برک توت آورم ابریشم و ازوالوان مختلف همه ازهار میکنم
سلطان رخت اطلس زر بفت مینهمدر جیب کویش از در شهوار میکنم
بابوی خوش که از جگر افتگون رومیابم چه وصف طبله عطار میکنم
بیت وکتان وزوده و بیرم رود بگردآنجا که وصف روسی انصار میکنم
اوصاف طرهای عمایم بود همههرجا که ذکر طره طرار میکنم
مشکین لباس صوف که باریک بوده استفکر و خیال آن بشب تار میکنم
آن کوی پادراز چو می بینم و سجیفتشبیهشان بجدول و پرگار میکنم
از درج برد و مخفی و ابیاری و بمیسرخط همی ستانم و تکرار میکنم
قاری زبس کسادی بازار البسههرجا که هست بانک خریدار میکنم