شمارهٔ ۹۴
گلشن به فضای چمن سینه ما نیستهر دل که نه زخمی خورد از تیغ تو وا نیست
می سوزم و می ترسم از آسیب ز دانشآوخ که در آتش اثر آب بقا نیست
عمری ست که می میرم و مردن نتوانمدر کشور بیداد تو فرمان قضا نیست
هفت اختر و نه چرخ خود آخر به چه کارند؟بر قتل من این عربده با یار روا نیست
عمری سپری گشت و همان بر سر جورستگویند بتان را که وفا نیست، چرا نیست؟
جنت نکند چاره افسردگی دلتعمیر به اندازه ویرانی ما نیست
با خصم زبون غیر ترحم چه توان کردمن ضامن تأثیر اگر ناله رسا نیست
فریاد ز زخمی که نمکسود نباشدهنگامه بیفزای که پرسش به سزا نیست
گر مهر وگر کین همه از دوست قبول استاندیشه جز آیینه تصویرنما نیست
مینای می از تندی این می بگدازدپیغام غمت در خور تحویل صبا نیست
هر مرحله از دهر سراب است لبی راکز نقش کف پای کسی بوسهربا نیست
از ناز دل بی هوس ما نپسندیددل تنگ شد و گفت در این خانه هوا نیست
برگشتن مژگان تو از روی عتاب استکاندر دلم از تنگی جا یک مژه جا نیست
دریوزه راحت نتوان کرد ز مرهمغالب همه تن خسته یارست گدا نیست