گنج

شمارهٔ ۵۳

اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریختچون برگ شقایق جگر از ناله فرو ریخت
آتشکده خوی تو نازم که ز طرفشرفتم شرر و داغ گل و لاله فرو ریخت
بر ساده دلانت به وفا جلوه همی دادبیداد تو آب از رخ دلاله فرو ریخت
گفتم ز که پرسم خبر عمر گذشته؟ساقی به قدح باده ده ساله فرو ریخت
بی سعی نگه مستی آن چشم فسونگرخونم به سیه مستی دنباله فرو ریخت
مشاطه به آرایش آن حسن خدادادگل در چمن و قند به بنگاله فرو ریخت
با موج خرامش سخن از باده مگوییدکاب رخ این جوهر سیاله فرو ریخت
چون انجم و خورشید ز برق دم گرممشیرازه جمعیت تبخاله فرو ریخت
رشک خط روی تو گر افشرد بدین رنگبینی که مه از دایره هاله فرو ریخت
در قالب ملا اثرش پرده گشا شدخاکی که قضا در تن گوساله فرو ریخت
دزدیده سر اهل سخن از بیم تو غالبگویی رگ ابر قلمت ژاله فرو ریخت