گنج

شمارهٔ ۱۳

قافیه: انیمرا۱۰ بیت
بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مراشد نگه، زنار تسبیح سلیمانی مرا
دامن افشاندم به جیب و مانده در بند تنموحشتی کو تا برون آرد ز عریانی مرا
وه! که پیش از من به پابوس کسی خواهد رسیدسجده شوقی که می بالد به پیشانی مرا
همچنین بیگانه زی با من دل و جان کسیبدگمان گردم اگر دانم که می دانی مرا
با همه خرسندی از وی شکوه ها دارم همیتا نداند صید پرسش های پنهانی مرا
برنیایم با روانی های طبع خویشتنموج آب گوهر من کرده طوفانی مرا
تا به راهت مردم و یک ره به خاکم نامدیدوزخی گردیده اندوه پشیمانی مرا
خویش را چون موج گوهر گرچه گرد آورده امدل پرست از ذوق انداز پر افشانی مرا
تشنه لب بر ساحل دریا ز غیرت جان دهمگر به موج افتد گمان چین پیشانی مرا
با سراج‌الدین احمد چاره جز تسلیم نیستور نه غالب نیست آهنگ غزل‌خوانی مرا