گنج

ترجیع بند

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)۸۰ بیت
جشن محمودیست ساقی خیز تا ساغر زنیمساغری ننهاده از کف ساغر دیگر زنیم
چیست ساغر خم چه تاب آرد به کشتی ده شرابتا به ط‌وفان پشت‌پا چون نوح پیغمبر زنیم
نی‌نی از کشتی چه‌ خیزد ظرف می دریا خوشستتا در آن دریا سراپا غوطه چون لنگر زنیم
ساقیان برکف میی چون جوهر دانش لطیفدانشی مَردیم ما باید دم از جوهر زنیم
گنج بادآور ز هرسو بسته رقاصان به پشتما تهی‌دستان بیا بر گنج بادآور زنیم
ناصرالدین شاه را محمود شد نایب منابوقت آن آمد که آتش در بت و بتگر زنیم
ناصر دینست شه برخیز تا محمود وارسومنات کفر را آتش به بوم و بر زنیم
تا به بزم شه ز بهر تهنیت یابیم بارخرگه از هشتم فلک باید که بالاتر زنیم
بزم شه عرشست آنگه ما در او جوییم بارکز جلالت پشت پا بر چرخ پر اختر زنیم
عاقبت‌ محمود بادا ناصرالدین‌ شاه راکز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را
جشن سلطانیست ما امروز می خواهیم خوردعیش هی خواهیم‌ کرد و باده هی خواهیم خورد
مژده داد از جشن شاهنشه چو پیک نیک پیمی به فرخ روی پیک نیک پی خواهیم خورد
چون بود شاهنشه ما یادگار جمّ و کیمی به‌ جشن یادگار جم و کی خواهیم‌ خورد
تا درین نیلی خم از مستی دراندازیم شورسر به سر خمخانهای ملک ری خواهیم خورد
ساغر و چنگ و دف و کف دمبدم خواهیم زدشیر و شهد و شکر و می پی به ‌پی خواهیم خورد
ما نه‌تنها می به یاد جشن سلطان می‌خوریمکآب کوثر هم به یاد روی وی خواهیم خورد
دی بود اکنون و می نوشیم تا آید بهارچون بهار آید علی اللّه تا به دی خواهیم خورد
جانشین محمود غازی کی نشین بالای تخت‌گر نباید خورد می امروز کی خواهیم خورد
‌‌گر به یاد آن ملک محمود می خوردی ایازما به یاد این ملک محمود می خواهیم خورد
عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه راکز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را
ملک ری را باز از آیینه آیین بسته‌اندیا ملایک عرش را از نور آذین بسته‌اند
طاق تو پرتوی رنگارنگ چون قوس قزحخلق بر هر منظری با اطلس چین بسته‌اند
هرشب از سیمین رسن آویخته قندیل‌هابر مجرهٔ چرخ گویی ماه و پروین بسته‌اند
زلف مشکین از دو سوی افکنده رقاصان به دوشاز بر یک آ‌فرین گویی دو نفرین بسته‌اند
یا دو مشکین مار بر یک شاخ گل پیچیده‌اندیا دو حرز از کفر بر بازوی یک دین‌ بسته‌اند
خاطبان عالم بالا عروس ملک راعقد جاویدان برای ناصرالدین بسته‌اند
هشت باغ خلد را با هفت اقلیم جهاندر قبالهٔ نوعروسش شرط کابین بسته‌اند
شه چو بخت خویش دارد کودکی محمود نامکآفتاب آسایش اندر مهد زرّین بسته‌اند
جانشین شه شود امروز اندر تهنیتطبع و‌ کلکم‌ بین چسان این شعر شیرین بسته‌اند
عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه راکز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را
ساقیا می ده که می در جسم جان می‌پروردقالب خاکی چه باشد کاسمان می‌پرورد
باده گویی از دم روح‌القدس دارد نژادزانکه در تن دم به دم روح روان می‌پرورد
ناشده از لب فرو پیدا شود رنگش‌ ز چشملاله‌ای بین کاو به نرگس ارغوان می‌پرورد
می شفیع ماست پنداری که با چندین گناهدر دل و جانمان بهشت جاودان می‌پرورد
همچو خم صاحبدلی باید که داند این سخنکانکه گل را گل کند دل را همان می‌پرورد
راست گویم بر خم می سجده می‌بایست کردزانکه در یکمشت گل یک مُلک جان می‌پرورد
وصف می زین به نیارم کرد کاندر مدح شاهدر زبان چون منی نطق و بیان می‌پرورد
ناصرالدین شه که دایه رأفتش در مهد ملککودکی شیراوژن و ملکت‌ستان می‌پرورد
یک جهان جانست جود شه ز بهر خاص و عامحبذا جودی که جان یک جهان می‌پرورد
عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه راکز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را
توپهای خسروانی اینک آوا می کنندرعد و برق و ابر خیزد چون دهان وا می‌کنند
بر زمین از آسمان آید مدام آواز رعدتوپها نک برخلاف رعد آوا می‌کنند
از زمین هرّایشان هردم رود زی آسمانگوش گردون کر شود هر دم که هرّا می‌کنند
درگلوشان مار سرخ و در شکم مور سیاهطرفه مار و مور بین کاهنگ اعدا می کنند
بنگر آن زنبوره‌ها کز برق آتش هر زمانهمچو زنبوران خون‌آلوده غوغا می کنند
هرطرف جشنیست برپا چیست باعث خلق راکاین همه رقص و طرب در باغ و صحرا می کنند
سیم و زر هرسو به دامن می‌برند از گنج شاهجود شه فرموده با خود خلق یغما کنند
آن چه کوه است این که رقاصان مجلس گاه رقصچون مدار اخترانش زیر و با‌لا می کنند
جشن محمود است زان رو چون سر زلف ایازمشک می‌پاشند و صحن بزم بویا می کنند
عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه راکز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را
تاج می‌نازد که نیکو تاجداری یافتمملک می‌بالد که فرخ شهریاری یافتم
نصرت‌ از وجد و طرب در رقص کز بازوی شاهکاخ دولت را ستون استواری یافتم
نخل ملکت در نماکز برگ ریز حادثاتخشک بودم تازه گشتم خوش بهاری یافتم
خاک ایران در طرب کز موج طوفان فتنبس تلاطم داشتم اکنون قراری یافتم
ملک شه‌نازان که بودم در بلا و اضطرابایمنم تا چون اتابک پیشکاری یافتم
شاهباز همت شه هفت کشورکرد صیدباز می‌گوید که بس کوچک شکاری یافتم
تیغ خسرو خنده زن کز خون بدخواهان ملکاز پی مستی شراب بی‌خماری یافتم
لعل خندان کز تف خورشد عمری سوختمتا ز فر افسر شه اعتباری یافتم
رخش‌ شاهنشه ز وجد و شوق هردم شیهه ‌زنکز نژاد شاه نیکو شهسواری یافتم
عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه راکز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را
بر فراز تخت شاهنشه مکان دارد همیمهر را ماند که جا بر آسمان دارد همی
از نشاط آن که شه بنشست بر بالای آنبس که بالد تخت گویی تخت جان دارد همی
تهنیت گویند از بس شاه را از هرکرانخاک و خشت ملک ری گو‌یی زبان دارد همی
بس که می رقصد زمین از خوشدلی در زیر پایجمله اجزای زمین گویی روان دارد همی
شاه عمر جاودانست از برای شخص ملکملک از آن نازد که عمر جاودان دارد همی
کودک مهد ار ولیعهد شهنشه شد چه باکبخت شه طفلست و فرمان بر جهان دارد همی
بچهٔ شیرست پنداری ملک محمود از آنکشیرخوارست و دل شیر ژیان دارد همی
در کمانهٔ مهد هر ساعت کند انگشت خویش‌بس که عزم بازی تیر و کمان دارد همی
ابر و مژگان خود را دست مالد هر زمانبس که در دل شوق‌ شمشیر و سنان دارد همی
عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه راکز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را
شاه ما را بخت سعد و اختر مسعود باداختر مسعود او را فرّ نامعدو‌د باد
آ‌رزوهایی که هریک هست افزون از دو کونبر زبان ناورده پیشش حاضر و موجود باد
از وجودش‌ جان بود خرسند و از جودش‌ جهانیک جهان جان خاک راه این وجود و جود باد
بر در معبود چون شاهان به طاعت صف ‌کشندسر صف شاهان عادل در بر معبود باد
چون همه‌ ‌قصدش‌ به ‌سوی حرمت‌ دینست و بسحفظ یزدان قاصد و جان و تنش مقصود باد
هرزمان کارد ملک محمود برتختش سجودجان یک عالم فدای ساجد و مسجود باد
زین همه مولود و والد کز نتاج آدمندآن نکوتر والد و این بهترین مولود باد
چون بود روز ولادت با ولیعهدی یکیمر ملک محمود را کش ملک نامحدود باد
از پی تاریخ سال هردو قاآنی نگاشتناصرالدین را نشاط جسم و جان محمود باد
عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه راکز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را