گنج

شمارهٔ ۱۲۱

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: فته۸ بیت
داورا ای که خاک پای تراشاه انجم به دیدگان رفته
هفته‌ای می‌رودکه شاهد بخترخ به جلباب غصه بنهفته
زانکه مداح خود به مثقب فکردر مدیح تو گوهری سفته
کس بدان پایه مدح نشنیدهکس بدان مایه شعر ناگفته
لیک از آن کاخ مدیح دلکش راداور روزگار نشنفته
فکرتش ازکلال پژمردهخاطرش از ملال آشفته
چه شودگر شود ز رحمت تومستفیض این روان آلفته
باد از یمن طالع بیداربدسگالت به خاک و خون خفته