گنج

غزل شمارهٔ ۵۸

وزن: فعلاتن فعلن فعلاتن فعلنقافیه: کو۱۰ بیت
یارکی هست مرا به لطافت ملکوبه حلاوت شکر و به ملاحت نمکو
دی مرا گفت به طیش غم برانگیخته جیشاز پی موکب عیش ساخت باید یزکو
خیز و آن باده بنوش‌ که روی پاک ز هوش‌رودت جوش و خروش‌ بسماک از سمکو
پشه زو پیل شود قطره زو نیل شودزو ابابیل شود باز سیمین پر کو
جرعهٔ می هاتوا که جم و کی ماتواجملگی قد فاتوا همگی قد هلکو
شیخنا بهر عوام ساخته دانه و دامدانه‌اش‌ سبحهٔ خام دام تحت‌الحنکو
بهر دیبای طراز تا کیت جان بگدازشادمان باش‌ و بساز با قبای قدکو
هله قاآنی هان نقد خود دار نهانکه شد از غیب عیان نقدها را محکو
شمع شیراز منم نکته‌پرداز منمهمه تن ناز منم تو چه گویی کلکو
فعلاتن فعلن فعلاتن فعلنهست تقطیع سخن دک دکادک دککو