گنج

غزل شمارهٔ ۵۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ویتو۱۲ بیت
قاصدی کو تا فرستم سوی توغیرتم آید که بیند روی تو
مرده بودم زنده گشتم بامدادکامد از باد سحرگه بوی تو
کاش می‌مردم نمی‌دیدم به چشماین دل افتد دور از پهلوی تو
دل شده از جفت ابروی تو طاق‌زان پریشان گشته چون گیسوی تو
عاقبت کردی به یک زخمم هلاکآفرین بر قوت بازوی تو
می کشد پیوسته بر روی تو تیغسخت بی‌شرمست این ابروی تو
قبلهٔ جان منی پس‌ کافرمگر نمایم روی دل جز سوی تو
عهدکردم تا برون خسبم ز بندمی‌‌کشد بازم کمند موی تو
من اگر ترسم ز چشمت باک نیستشیر نر می‌ترسد از آهوی تو
گر بدانم در بهشتم می‌برندکافرم گر پا کشم از کوی تو
من‌ چه حد دارم که غلمان را ز خلدمی‌فریبد نرگس جادوی تو
پای قاآنی رسد بر ساق عرشگر نهد سر بر سر زانوی تو