گنج

غزل شمارهٔ ۵۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایاو۷ بیت
آن سنگدل که شیشهٔ جانهاست جای اوآتش زند در آب و گل ما هوای او
سوگند خورده‌ام که ببوسم هزار بارهرجا رسیده است به یکبار پای او
جز کاندر آب و آیینه دیدم جمال ویبر هیچ کس نظر نگشودم به جای او
عاشق که آرزو نکند جز رضای دوستاین عجز او بتر بود ازکبریای او
گر مدعی نبود ز خود خواهشی نداشتاو را چه کار تا طلبد مدعای او
گر زیرکی بهل که همین عین آرزوستکز دوست آرزو بکند جز رضای او
قاآنی ار ز پای فتادست عیب نیستنیکو قویست دست توانا خدای او