گنج

غزل شمارهٔ ۵۴

نکو نبود به یکبار ترک ما گفتنز ما بریدن و صد شکوه برملا گفتن
نظر نکردن و از خشم روی تابیدنغضب نمودن و بی‌وجه ناسزا گفتن
عبارتی که به بیگانه کس نمی گویدادب نکردن و در حق آشنا گفتن
نشان حالت شب یک به یک ادا کردنحدیث مستی ما را بدان ادا گفتن
هزار عشوه نه یک روز روزها کردنهزار شکوه نه یکبار بارها گفتن
به سهو زلف‌ تو گفتم شبی که مشک‌ ختاستهنوز خجلتم آید از آن خطا گفتن
تو گفته‌ایی که چه گفته است قاآنیبه جان تو که ملولم از آن چها گفتن