گنج

غزل شمارهٔ ۲۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اغکند۹ بیت
نگار سرو قد من چو عزم باغ کندچو برگ لاله دل باغ پر ز داغ کند
به باغ می‌رود امروز نی غلط گفتمکه هرکجا بخرامد ز چهره باغ کند
پر از بنفشه شود راغ از دو گیسویشاگر به فصل زمستان گذر به راغ کند
ز دلربایی چشمش شراب مست شوددر آن زمان که می از شیشه در ایاغ کند
چو زلف خود به مشامم نهد بدان ماندکه طبله طبله مرا مشک در دماغ کند
جز او که زلف به رخ حلقه کرده نشنیدمکلاه باز کس از شهپرکلاغ کند
فراغ نیست مرا از فراق او آریاسیر عشق بتان ترک هر فراغ کند
مگرکه مسکن دلهاست زلف مشکینشکه هرکسی دل خود را در آن سراغ کند
ز جان ثناگر زلفین اوست قاآنیتو عندلیب نگه کن که مدح زاغ کند