گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - در ستایش حسین خان خازن شجاع السلطنه گوید

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ورباد۱۶ بیت
تا ابد چشم بد ازگنجور دارا دور بادبحر وکان خالی زگنج همت‌گنجور باد
آن حسین اسم حسن رسمی ‌که چشم روزگاراز می مینای مهرش جاودان مخمور باد
آنکه ‌چون معمار جودش قصد آبادی‌ کندآسمان در آستانش‌کمترین مزدور باد
بر فروغ طلعتش هرگه‌که بگشایند چشمدیدهٔ احباب روشن چشم اعدا کور باد
آسمان را هست مهر و مُهر شه در دست اوتا ابد از لطف شه ‌کارش بدین‌ دستور باد
غیر این ‌کش پشکارانند با این هر نفساز شهش بر منصبی از منشیان منشور باد
پیشکارانی‌ که بر خرم روانشان از سپهرهر زمان فرخ نوید سعیکم مشکور باد
هر نوایی‌ کار غنون‌ساز فلک آرد پدیدبا نوای سازبختش زاد فی‌الطنبور باد
باد دایم محرم درگاه دارای جهانآنکه تا جاوید جیش ناصرش منصور باد
خسرو غازی بهادر شه حسن آنکو مدامدر شبستانش عروس عافیت مستور باد
خاک راه باد پایش توتیای چشم چرخنعل سم ابرشش تاج سر فغفور باد
ای جهانداری‌ که درکریاس جاهت پاسبانقیصر و رای‌و نجاشی‌و تکین‌ و فور باد
تیغت ارچه هست چون‌سیماب لیکن در مصافاز برای قطع نسل دشمنان ‌کافور باد
چند روزی چون اتابک ‌گر نمودی عزم فارسبازگشتت باز چون سنجر به نیشابور باد
جاودان در چنگل شاه و در چنگال شیرز احتسابت جای غرم و لانهٔ‌ عصفور باد
نیکخواه از ظل چتر رایتت آسوده حالبدسگال از فر بخت قاهرت مقهور باد