گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۷ - در ستایش امیرالامراء العظام مبرزا نبی خان رحمه الله فرماید

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: از۱۹ بیت
محمود ماه من‌که غلامش بود ایازدیشب دعای میر بدینگونه‌کرد ساز
بر کف‌ گرفت زلف ‌که یارب به موی منعمر امیر کن چو سر زلف من دراز
خشمش چو هجر طلعت من باد دلشکنمهرش چو ماه عارض من باد دلنواز
در مال کس چو خواجه ی من باد بی‌طمعدرکار دین چو عاشق من باد پاکباز
خصمش چو زلف تیرهٔ من باد سرنگونبختش چو سرو قامت من باد سرفراز
گیتی چو من به‌ حضرت جاهش برد سجودگردون چو من به درگه قدرش برد نماز
در کار خصم و چهر حسودش زند سپهرهر عقده‌ای‌ که من کنم از زلف خویش باز
اخلاق او چو موی من از طبع مشک‌بیزاقبال او چو حسن من از وصف بی‌نیاز
خصم وی و دهان من این هر دو بی‌نشانخشم وی و فراق من این هر دو جانگداز
در تیر او چو مژهٔ باد تعبیهدندان شیر شرزه و چنگال شاهباز
در چنگ او چو طرهٔ من خام شصت خمدر دست او چو قامت من رُمح هشت‌باز
آوازهٔ جلال وی و صیت حسن منباد از عراق رفته همه روز تا حجاز
گنجش چوگنج فکر تو لبریز ازگهرملکش چو ملک حسن من ایمن زترکتاز
پرورده همچو طبع تو اندر وفا و مهرآسوده همچو شخص من اندر نعیم و ناز
ممتاز باد شخص وی از والیان عصرچونان‌که من ز خیل بتان دارم امتیاز
پیدا بر او چو نقش جمالم وجود جودپنهان بر او چو سرّ دهانم نشان آز
محمود باد عاقبت او چو نام منبا طالعی خجسته‌تر از طلعت ایاز
وآخر چه‌گفت‌گفت‌که قاآنیا. چو شمعدر عشق من بسوز و به سودای من بساز
تا خواجهٔ منستی در بندگی بکوشتا بندهٔ امیری بر خواجگان بناز