گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹ - در ستایش شاهنشاه اسلام پناه ناصرالدین شاه غازی خلدالله ملکه‌گوید

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ر۴۶ بیت
فرو بگرفته‌ گیتی را به باغ و راغ وکوه و درنم ابرو دم باد و تف برق و غو تندر
شخ از نسرین هوا از مه چمن ازگل تل از سبزهحواصل‌بال و شاهین‌چشم و هدهدتاج و طوطی‌پر
ز ابرو اقحوان و لاله و شاه اسپرم بینیهوا اسود زمین ابیض دمن احمر چمن اخضر
عقیق و کهربا و بُسّد و پیروزه را ماندشقیق و شنبلید و بوستان‌ افروز و سیسنبر
ز صنع ایزدی محوند و مات و هائم و حیراناگر لوشا اگر ارژنگ اگر مانی اگر آزر
کنون‌کز سنبل و شمشاد باغ و بوستان داردچمن تزیین دمن تمکین زمین آیین زمان زیور
به صحن باغ و طرف راغ و زیر سرو و پای جوبزن گام و بجو کام و بخور جام و بکش ساغر
به ویژه با بتی شنگول و شوخ و شنگ و بی‌پرواسخن‌پرداز و خوش‌آواز و افسونساز و حیلت‌گر
سمن‌خوی و سمن‌بوی و سمن‌روی و سمن‌سیماپری‌طبع و پریزاد و پریچهر و پری‌پیکر
برش‌ا دیبا فرش زیبا قدش طوبی خدش جنتتنش روشن خطش جوشن رخش ‌گلشن لبش شکر
به بالاکش به سیما خوش به مو دلکش به خو آتشبه چشم آهو به قد ناژو به خد مینو به خط عنبر
چو سیمین ‌سرومن، ‌کش‌‌هست‌روی‌و موی‌و چهر و لبمه روشن شب تاری‌گل سوری می احمر
کفش رنگی دلش سنگین خطلش مشکین لبش شیرینبه خو توسن به رو سوسن به رخ گلشن به تن مرمر
دو هاروت و دو ماروت و دوگلبرگ و دو مرجانشپر از خواب و پر از تاب و پر از آب و پر از شکر
مرا هست از غم و اندیشه و فکر و خیال اوبقا مشکل دو پا درگل هوا در دل هوس در سر
ز عشقش چون انار و نار و مار و اژدها دارمبری ‌کفته دلی تفته تنی چفته قدی جنبر
ولیکن من ازو شادم‌که سال و ماه و روز و شببه طوع و طبع و جان و دل ثنای شه ‌کند از بر
طراز تاج و تخت و دین و دولت ناصرالدین شهکه جوید نام و راند کام و پاشد سیم و بخشد زر
ملک ‌اصل و ملک ‌نسل و ملک ‌رسم و ملک ‌آیینملک‌طبع و ملک‌خوی و ملک‌روی و ملک‌منظر
عدوبند و ظفرمند و هنرجوی و هنرپیشهعطابخش و صبارخش و سماقدر و سخاگستر
قوی‌حال و قوی‌یال و قوی‌بال و قوی‌بازوجهانجوی و جهانگیر و جهاندار و جهانداور
شهنشاهی‌که هست او را به طوع و طبع و جان و دلقضا تابع قدر طالع ملک خادم فلک چاکر
حقایق‌خوان دقایق‌دان معارک‌جو بلارک‌زنفلک‌پایه گرنمایه هماسایه همایون‌فر
ز فیض فضل و فرط بذل و خلق خوب و خوی خوشدلش صافی‌کفش‌کافی دمش شافی رخش انور
به رای و فکرت و طبع و ضمیرش جاودان بینیخرد مفتون هنر مکنون شَغَف مضمون شرف مضمر
زهی ای بر تن و اندام و چشم و جسم بدخواهتعصب‌زنجیر و رگ‌شمشیر و مژگان‌تیر و مو نشتر
حسام فر و فال و بخت و اقبال ترا زیبدسپهر آهن قضا قبضه شرف صیقل ظفر جوهر
در آن روزی‌که‌گوش وهوش و مغز و دل ز هم پاشدغوکوس و تک رخش و سرگرز و دم خنجر
ز سهم تیر و تیغ و گرز و کوپال ‌گوان ‌گرددقضاهایم قدر حیران زمان عاجز زمین مضطر
خراشد سنگ و پاشدگرد و ریزد خاک و سنبدگلبه سم اَشهَب به دم ابرش به تک ادهم به نعل اشقر
بلا گاز و بدن آهن سنان آتش زمین کورهتبر پتک و سپر سندان نفس دم مرگ آهنگر
دلیران از پی جنگ و نبرد و فتنه و غوغاروان در صف دهان پر تف سنان برکف سپر بر سر
تو چون ببر و پلنگ و پیل و ضرغام ازکمین خیزیبه‌کف تیغ و به بر خفتان به تن درع وبه سر مغفر
به زیرت او همی چالاک و چست و چابک و چعرهشخ‌آشوب و زمین‌کوب و ره‌انجام و قوی‌پیکر
سرین و سم و ساق و سینه و کتف و میان اوسطبر و سخت و باریک و فراخ و فربه و لاغر
دم و اندام و یال و بازو و زین و رکاب اوشراع و زورق و بلط و ستون و عرشه و لنگر
پیش باد و سمش سندان تنش ابر و تکش طوفانکفش برف و خویش باران دوش برق و غوش تندر
به‌ یک آهنگ و جنگ و عزم و جنبش در کمند آریدو صد دیو و دو صد گیو و دو صد نیو و دو صد صفدر
به یک ناورد و رزم و حمله و جنبش ز هم دریدو صد پیل و دو صد شیر و دو صد ببر و دو صد اژدر
به دشت از سهم تیر و تیغ و گرز و برزت اندازدسنان قارن‌، سپر بیژن‌،‌کمان بهمن‌،‌کمر نوذر
شها قاآنی از درد و غم و رنج و الم‌گشتهقدش چنگ و تغش تار و دمش نای و دلش مزهر
سزد کز فیض و فضل و جود و بذلت زین سپس آردنهالش بیخ و بیخش شاخ و شاخش برگ و برگش بر
نیارد حمد و مدح و شکر و توصیفت‌گرش باشدمحیط آمه شجر خامه فلک نامه جهان دفتر
الا تا زاید و خیزد الا تا روید و ریزدنم از آب‌و تف از نار وگل از خاک و خس از صرصر
حسود و دشمن و بدگوی و بدخواه ترا بادابه سرخاک و به چشم آب و به لب باد و به دل آذر
به سال و ماه و روز و شب بود بدخواه جاهت راکجک برسر نجک دردل حسک بالین خسک بستر