گنج

بخش ۲۲ - خدا

۳۲ بیت
گنبد بالای بی‌حد و کرانآسمان سیم پاش و زرفشان
مرکز آرایان بی‌عدّ و شمارخانه بردوشان بی‌مکث و قرار
هر دم و هر شأن و هر صبح و مساهرچه باشد از طبیعت رو نما
هر شکوفه، بوی و رنگ و شکلشانهر درخت و بار و برگ و این و آن
گرمسیر و سردسیر و نوبهارروزگار و رودبار و سبزه‌زار
زمرهٔ مرغان و آن آوازشانکائنات و خال و رمز و رازشان
ذکر و تسبیح می‌کند یزدان راخوش بخوان این دفتر ایمان را
هرچه بیند چشم بی‌تاب بشرنور ایزد هست آنجا جلوه‌گر
قدرتی بی‌سان و بی‌پایان و حدحکمتی بیچون، هواله الصمد
ترک کردم لاف و قیل و قال رامی‌شناسم این زبان حال را
این جهان، این کائنات بی‌حساباین حروف و این سطور این کتاب
هرچه می‌بینم نماید وجه اومردما، خود را بخوان، آنجا بجو
مردم است از وی خلیفه در جهانمظهر گنجینهٔ راز نهان
قطره‌ای از بحر عمان حیاتنفحه‌‌ای از جان جمله کائنات
دم زند هرچیز از پروردگاروجه و لطف و حکمت او آشکار
این دل زارم، که دایم می‌تیداز وی و از راز وی دم می‌زند
هرچه جنبد می‌دهد پیغام اوهر شکوفه می‌نماید نام او
کاینات بی‌شمار و بی‌کنارمی‌کنند اقرار اسم کردگار
اختران از عشق او دوران کننددر فضا بی‌پای سر سیران کنند
هر یکی بر راه خود، در جای خودمی‌نتاند برد بیرون پای خود
آن یکی با دور خود تصریح کندوان دگر با نور خود تشریح کند
اوست جان بخشای جمله کائتاتمنشا الطاف و انوار و حیات
می‌ندارد حد و پایان کار اوبی‌حساب و بی‌شمار اسرار او
مردم است آئینهٔ ایزدنمامردما! دستت بکش از ناسزا
جز به راه راستی هرگز مروتانمانی در پشیمانی گرو
دوست شو با جمله ابنای بشردست دار از غدر و جور و کین وشر
بال صاف و کار خوب و جان پاککی شود معدوم و گمنام و هلاک
مردمان را مردمی باید همیجان و دل را صفوتی شاید همی
آن که دارد مردمی دارد خداپس تو قلب خویش را نیک آزما
راه یزدان را دگر پنداشتتیمآدمیت را از آن بگذاشتیم
جان خود را پاک دار ای خوب‌کیشتا بیابی لطفش اندر بال خویش
مر دلت را صاف ساز و مستقیمتا بیاید اندرو نوری عظیم
۱۲۹۲ ه ق / ۱۸۷۵-۷۶ م