بخش ۲۱ - ایضا در ماتم دختر
این دل زار و ضریرم بختیاربا جمال و جلوۀ تو بود پار
پیش چشمم شد جهان اکنون سیاهشد دلم پر شیون و اندوه و آه
مادرت گریان و بیدرمان شدهمر دلش ویران شده سوزان شده
خاک تیره گشت، آواه! مادرتجز کفن دیگر نباشد خواهرت
تا تو گشتی دور و غایب از میانبر دل ما ماند حزنی جاودان
چون تو ای کام دل ما، مردهایکام و آرام دل مابردهای
بانگ تو چون نشنویم اندر سراما کجا و کام جان و دل کجا
شاد و خندان در بهاران یاسمینتوهمیشه حسرتا! زیر زمین
من نخواهم دید دیگر روی توقد تو و زلف عنبر بوی تو
تاقیامت گشتهایم از تو جداحسرتا، وا حسرتا، وا حسرتا!