بخش ۱۷ - وطن
ای وطن! همواره ما را دلبریمادری و خواهری و دادری
بر ترینی از همه سوی زمینبهترینی از همه روی زمین
مادرم همواره رویت دیده استعاقبت خاکت تنش پوشیده است
هر شکوفهت چشم او بشمرده استدر بر تو زاده است و مرده است
جملهٔ اجداد ما را دیدهایاستخوانِشان همه تو چیدهای
با تو ای خاک مقدس زیستهاندپیش تو همه خنده هم بگریستهاند
مادرم مرده است و توئی مادرممادر بی مرگِ نیکو پیکرم
گرچه اولادت بخوری ای ترابکم نباشد لیک چیزی از حساب
این وطن را ایزدا آباد کن!جمله خلقش بر مراد و شاد کن
دشمنش بادا همیشه خاکسارصاحبش همواره بادا کامگار
خرم و آباد بادا حال اوپر سعادت باد استقبال او