گنج

بخش ۱۶ - یتیم

۸ بیت
چون به یادم آید احوال یتیمدر دلم می آید اندوهی عظیم
مادر و خواهر ندارد در جهاننی پدر، نی دادر و نی خانمان
بینوا و دردمند و بی کس استدر میان جوی گویی چون خس است
ما به رقص و در صفا از جام میاو برون لرزان و گریان همچو نی
آنکه او را خرم و خندان کندمر دل خود را مگر شادان کند
دل چو نبود از غم او چاک و تنگدل مخوانش، نیست دل، سنگ است، سنگ
دل که رأفت می‌ندارد، نیست دلچون ندارد آدمیت، هست گل
لرز لرز، این دل، ازان آه و فغانلرز، ای مردم، بلرز ای آسمان