گنج

بخش ۱۲ - آفتاب

۲۷ بیت
اختران با یکدیگر غمزه کنانمی‌شوند آهسته آهسته نهان
اندک اندک نور غالب می‌شودظلمت شب محو و غایب می‌شود
کبک می پوید میان سنگسارمی کند فریاد از هجران یار
بلبلا! آواز باز آغازکنبر درختان جنبش و پرواز کن
آفتاب اینک نمایان می‌شوداز نگاهش صبح خندان می‌شود
شاد باش و دیرزی، ای نجم مانور بر نوری، ضیا اندر ضیا
این زمین از هجر تو در ماتم استو زظهورت شادمان و خرم است
پیش نورت شب گریزان می‌شودمی‌شود لرزان و پنهان می‌شود
نجم ارض از دوری تو خاک شدپیرهنش از آه دل هم چاک شد
از تو یابد زندگانی این زمیناز تو می‌تابد همه چرخ برین
زاده از تو اختران بیقرارگشته از نورت همیشه تابدار
دختر توست این زمین بی‌مکانمشتری، زهره، و سایر همچنان
تاجدا گشتند از تو این شرارمیروند اندر فضا آواره سار
پیش تو ای شمس تابان منیربس حقیرست آدم و اپن خاک زیر
لیک تو نیز، ای رئیس این جهاناختری اندر میان آسمان
پیش جمله کائنات بی‌شمارنیستی اندر حساب و اعتبار
چند اجرامند پر از تاب و فرلیک کوته‌بین شده چشم بشر
همچو تو مهرند، و از تو مهترنداز تو هم روشن‌تر و هم بهترند
ذهن پرانم بتازد چپ و راستتا ببیند این فضا را تا کجاست
می‌پرد لیکن نمی‌یابد کنارباز می‌آید خجل و شرمسار
اندرون این فضای بیکرانپر ز انوار است و اسرار نهان
نه یمین دارد طییعت نه یسارنه حساب اجرام و نه میدان کنار
بی حد و بی چون و بی سان حکمتی‌ستبی‌بدایت، بی‌نهایت قدرتی‌ست
دیرزی، ای جان جمله کائتاتبحر بی‌پایان و بی‌قعر حیات
آفتابا! پرتوت را پیرومباشماع تو به بالا می‌پرم
این دلم می‌بیند اندر آسمانآستانی دلستان و جاودان
مرغکی کین آشیان آموخته‌ستپرو بالش هم در آنجا سوخته‌ست
۱۲۹۷ ه ق / ۱۸۷۹-۸۰ م