گنج

بخش ۱۶ - مثنوی

خیز ساقی‌، بساط می بر‌چینمی به مستان مده زیاده ازین
گرچه می دلگشا و روح‌فزا‌ستگذرانیدنش ز حد نه رواست
کار بی‌ذوق و بی‌ملال خوش استهر‌چه باشد‌، به اعتدال خوش است
ای دل از خازن خزانهٔ رازمستمع را ز خود ملول مساز
زین دُر تر بس است این مقدارمکن ارزان و زین زیاده میار
ور هنوزت هوای گفتار‌ستگنج بی‌حد‌، متاع بسیارست
در گنجینهٔ دگر بگشایبه ازین جوهری دگر بنمای
تا شود در تفنن تو پدیدمعنی لذت لکل جدید
شکر کز رسم این جریدهٔ دردکلک‌ِ سرگشتهٔ پریشان‌گرد
کرد فارغ مرا به سرعت‌سیرختم الله امرنا بالخیر