گنج

بخش ۱۵ - مناظره با مطرب

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۹ بیت
شبی داشتم مطربی هم‌نشینوزو بود بزمم چو خلد برین
باو گفتم ای همدم دلپذیرنشاطی بر انگیز و سازی بگیر
نزد دست بر ساز و لیکن روانادا کرد کاری به‌دست زبان
که با قوت نطق و تحریک دستبه تخته همه ساز را دست بدست
باو گفتم این فیض را رتبه چیست‌؟که در ذاتش آلایش غیر نیست
چنین گفت کاین فیض روحانی استبدین نسبت‌ ِ غیر‌، نادانی است
مشو مایل غیر‌، که‌اسرار دوستهمیشه خود از خود شنیدن نکوست
به نی راز مگشا که آن سست‌رایگشاده‌دهان است و هرزه درای
به دف مصلحت نیست اظهار دردکه خواهد به‌یک ضرب اقرار کرد
مکن جنگ را محرم هیچ رازکه می‌گوید آن را به‌هر گوش باز
ز عود ار ترا هست رازی‌، بپوشکه خالی‌ست او را سر از عقل و هوش
نهان کن ز تنبور راز درونکه از پرده رازت نیفتد برون
به قانون مکن راز دل را عیانکه دارد به اظهار آن‌، صد زبان
ملاقات این فرقه ز آن شد حرامکه غمّاز رازند در هر مقام
همانا نه واقف از ما مضاکه چون کرد عرض امانت قضا
نشد مستعد امانت جمادقضا آن امانت به‌دست تو داد
که مخفی ز نامحرمان داری‌اشبه‌دست سپارنده بسپاری‌اش
تو بر هر جمادی مکن آشکاربترس از خلاف قضا زینهار
مشو غافل از نطق حکمت بیانکه در جسم انسان جز او نیست جان
چنین است ظاهر بر ارباب هوشکه زنده است گویا و مرده خموش
نمی‌ماند از هیچکس غیر نامسخن گوی تا زنده باشی مدام
ولی آن سخن گوی که‌انجام کارنباشی ز تکرار آن شرمسار
چنان کن که گفتار تو سر بسردهد از نکات شریعت خبر
مگو سرّ باطن بر‌ِ هیچکسبه‌ظاهر ز ظاهر سخن گوی و بس
مغنّی چو با ضرب نطق و اصولشوی مجلس‌آرای اهل قبول
مخوان وصف حال کسان دگربگو حرفی از حال من مختصر
که هستم فضولی‌صفت مانده لالز دستم نمی‌آید اظهار حال
خوشا آنکه هر جا نشیند به‌منز تقوی بگوید نه از می سخن
از آن وصف باده نه کار من استکه کیفیتش بر همه روشن است