گنج

شمارهٔ ۳۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: م۳۴ بیت
باز در ملک جهان عدل برافراخت علمفلک افشاند ز دامان زمین گرد ستم
آفتاب طرب از اوج امل کرد طلوعظلمت شام غم از صبح سعادت زده دم
وقت آن شد که امل خنده زند بر حرمانانتقامی کشد ایام بشادی از غم
کار عالم که نظام و نسق فطرت داشتشده بود از ستم ظلم حوادث در هم
عدل را زین حرکتها رگ غیرت جنبیدملتفت گشت بتعظیم امور عالم
کرد فکر نسق ملک و زد از بهر مدددست در دامن سر دفتر اعیان امم
منبع فیض هنر مظهر آثار قبولآصف ثانی درگاه سلیمان دوم
نقطه دایره دولت دین جعفر بیککه برین پایه چو او کس ننهادست قدم
آن خردمند که در مصلحت ملت و ملکنسق اوست بقانون شریعت توأم
با وجود نسق معدلتش ممکن نیستکه دهد دور حدوثی به قوانین قدم
ذات او در صدد حفظ بقای قانوندارد آن رتبه که در شرع امام اعظم
در مقامی که شود کار بقانونش راستچنگ را شرم بود از کجی قامت خم
آدمی زاده ولی با ملکات ملکیبهترین همه فرقه نسل آدم
پیش ازین گرچه نمی‌یافت کس از کس مددیبود دیوان قضا رزق بشر را مقسم
قدر بین گر جهت رزق بدیوان قضاهمه از خامه او میبرد امروز رقم
ای به از تیغ در اجزای حکومت قلمتآفرین خوان تو در دأب شجاعت رستم
تا ترا در شرف جود برآمد نامیمرده است از حسد شهرت نامت حاتم
مرغ جاه تو که در عرش نشیمن داردهست صیاد غم حادثه را مرغ حرم
خلق را چون قلم فیض دواتت روزیخصم را همچو دوات از قلمت پیچ شکم
می دهد مادر ایام پی بردن فیضدمبدم در کف اقبال تو تحریک قلم
راست زانگونه که در بی کسی از بهر غذارطب از نخل بتحریک فشاند مریم
تیغ در کار جهان با قلمت کرد نزاعکه در انجام مصالح چو تو هستم من هم
قلم آمد بزبان گفت که خامش خامشکی بود آلت لذات چو اسباب الم
تو برانی که بهر کس که رسی زخم زنیمن برانم که به زخم تو رسانم مرهم
ز خرد سر بحریر قلمت پرسیدمقال من انشاه علم ما لم یعلم
کردم از چرخ سوال سبب خدمت توقال ما اوحیه الله علینا و حکم
تویی آن سرو خرامان که بگلزار وجودنخرامید نهالی چو تو از باغ عدم
کر کند عهد تو زینشان چمن آرایی ملکزود باشد که شود ملک چو گلزار ارم
بس که در هر لغتی حسن فصاحت داریهست بر خلق عبارت وقوف احکم
نیستی فتنه ولی زین سبب انداخته استانتساب تو جدل در عرب و ترک و عجم
سرورا کی بود انصاف که در دور چنیننکند چرخ دلم را بمرادی خرم
بعراق عرب از روم رسد دریایینرسد بر لب خشک من ازان دریانم
از فضولی چه فضولی شده باشد صادرکه نشد مستحق لطف و سزاوار کرم
هست امید که تا هست ز عالم اثرینشود از اثر فیض تو خالی عالم