شمارهٔ ۳۳
ای دل از غم مفکن رخنه بدیوار املصبر کن کآخر هر کار بهست از اول
ناامیدی مکن از بد شدن کار که هستعقل را قاعده حسن امل حسن عمل
گرچه مشکل شدن کار ز دورست مداممشکلی نیست که از دور نمی گردد حل
تو همانی که دم از فیض قناعت زدهتو همانی که نداری گذار از حکم ازل
چه شد آیا که خلاف ره و رسم معهودبا قضا هست ترا دمبدم آهنگ جدل
با فلک دست و گریبان شده دعوی داریکه چرا نیست مرا همچو تو پرسیم بغل
چیست این رای سراسیمه که انداخته ایبه بنای ورع از دغدغه سهل خلل
گر ترا نیست نصیبی ز نهان خانه غیبچه شود حاصل تذویر چه خیزد ز حیل
ور ز گنجینه تقدیر نصیب است ترامی رساند سببی حضرت حق عز و جل
راست زانگونه در مهلکه ناکامیسبب کام تو شد آصف دوران محل
در دریای کرم حضرت قاضی چلبیناظم سلسله رابطه دین و دول
نیک بختی که ز حل گر شود از خدامشمشتری می طلبد فیض سعادت ز زحل
می تواند که دهد نظم بحسن تدبیرکه جهان را شود اجزای تناسب مختل
آیتی آمده در شان رفاهیت ملکرحمتی بر همه خلق ز خالق منزل
نسق دانش او آمده از ما در غیبتوامان با روش شرع نبی مرسل
قلم اوست پی روشنی ظلمت ملکآخرین شمع که افروخته عقل اول
ای ز آیینه صدق سخنانت دیدهعکس خود را همه ارباب خطا اهل زلل
گرچه در شربت لطف تو خواصیست مفیدمی کند طبع بآن میل جبلی چو عسل
ز هر قهر تو هم از فایده خالی نیستمحض فیضیست چو خاصیت تخم حنظل
همه اسفل شده از فیض نوالت اعلاهمه اعلا شده در جنب جلالت اسفل
بود در جسم ولایت ز جفا کسر تمامکرد جباریش ادارک تو مفصل مفصل
هر چه تدبیر ترا نیست موافق مشکلکه شمارد خرد از قاعده مستعمل
هر که پرسد ز من از هستی عرش اعظمجای دارد که ترا گویم و آرم بمثل
سرو را نیست چنان سهل مرا محنت دلکه درین نسخه دهم شرح بوجه اسهل
هست امید که تفصیل المهای مرامتأمل شده تحقیق کنی زین مجمل
تا اجل را گذری هست سوی ملک وجودتا جهان را سبب نظم نمودست و علل
باد عدل تو مواد و علل نظم جهاندور از دامن اندیشه تو دست اجل