گنج

شمارهٔ ۳۲

قافیه: ل۵۷ بیت
بر آنم که از دلبران بر کنم دلنه سهل است کار چنین رب سهل
تو توفیق ترک هوا بخش یاربکه این شیوه آسان نماییست مشکل
دلا تا بکی سازد از ساده لوحیترا صورت از معنی خویش غافل
کند همچو آیینه صورت پرستتبدین شکل نظاره هر شمائل
چو بتخانها کعبه خاطرت رادمی زیور فانی از نقش زایل
شوی بسته آب و گل چون ریاحینسراسیمه رنگ و بو چون عنادل
بخورشید رویان بد مهر راغببه سیمین بران جفا پیشه مایل
شکار بتان مقوس حواجباسیر غزالان مشگین سلاسل
ز طغیان حیرت گهی دست بر سرز اشک ندامت گهی پای در گل
شب و روز آماج تیر ملامتگه از طعن نادان گه از پند عاقل
ترا در ره عشق این سست عهدانبجز محنت دایمی چیست حاصل
حسابی دگر نیست در دفتر عشقبجز رنج باقی و اندوه فاضل
مکن نقش بر لوح دل عشق فانیمشو حجت باطلی را مسجل
مخور می بامید نفعی کزو یافتپس از تلخی درد سر طبع جاهل
فریبی مخور زانکه نسبت بافعیممد حیات است زهر هلاهل
تصور مکن عین معنیست صورتصور نیست جز بر معانی دلایل
مجو ره بکشف رموز حقایقز بحث مسائل ز جمع رسائل
که گمراهی رهروان حقیقتبود بی شک از اختلاف مسائل
تو هر مذهبی را که بر حق شناسینقیض تو گوید زهی دین باطل
ترا هر که بد نفس و ظالم نمایدبر دشمنت نیک نفس است و عادل
چو از نیک و بد هیچکس نیست واقفکه داند که مدبر که و کیست مقبل
منه اعتمادی بعز اعالیمکن اعتباری بذل اراذل
بود شرط انصاف ترک فضولینه لاف کمالات و بحث افاضل
ز نخوت چه حاصل خبر چون نداریکه تسکین و تحریک را کیست عامل
چو صرفت هواییست مشکل که یابیوقوفی بتحقیق افعال فاعل
مبند افترا بر عناصر چو رمالمگو نکته خارج از حکم داخل
منه تهمت هندسی بر کواکبکه آن از چه بازغ شد این از چه آفل
مکن دأب تقویم را آلت کذبخلاف از حساب بروج و منزل
زبان منطق نکته معنوی کنشو از نوع ناطق نه از جنس صاهل
اگر بایدت راحت پنج روزهز نه چنبر چرخ پیوند بگسل
و گرنه ترا اضطرابست و افغاندرین دایره متصل چون جلاجل
مکش همچو خورشید بیم زوالیبکنجی فکن بستر امن چون ظل
که نتواندت یافت هر چند گرددفلک گرد عالم بچندین مشاعل
چو عنقا ز عالم گزین قاف عزلتباسباب ملک سلیمان منه دل
چه ارواح قدسی نهان از نظر شومجرد ز اجرام اجسام هائل
چه به زانکه مانند آن هر دو باشیباقبال نزید و تجرید قابل
تو مخفی و عالم ز آوازه ات برتو پنهان و فیض تو بر خلق شامل
اگر نیت کعبه وصل داریچه بندی بعزم ره دور محمل
چه خیزد ز تشویش طی بوادیچه آید ز سودای قطع مراحل
قدم بر سر کام خود نه کزین رهبکامی توانی رسیدن بمنزل
بجز یک قدم راه تا کعبه از توتو در قطع این یک قدم راه کاهل
وفا کن جفا کار را وز برابرنکو خواه بد خواه را در مقابل
به قتل ار کسی از تو خشنود گرددرضای جوی و منت بجان نه ز قاتل
مکن در سؤال کس اندیشه بردسؤال ار بود جان بدخواه سائل
بخیر العمل کوش یاد آر از آن دمکه بخشد جزا حق باعمال عامل
زهی ضایع انکس که پیوسته او رابود دعوی عالی از طبع سافل
ز افلاک درشان جنت نشانشفرود آمده آیت قدر نازل
نه دانش ز احوال آغاز واقفنه رایش بتصدیق انجام قائل
الهی ببحر عطای عمیمتکه آن بحر را کس ندیدست ساحل
الهی بنور نبی شمع کونینکزان چراغست روشن دو محفل
درین عرصه چندانکه بهر ترددبود روح را مرکب جسم حامل
چنان کن نصیبم که گردم بیادتزمانی مسبح زمانی مهلل
چو این عزت عاجل آید به آخرمکن نا امیدم زمأمول آجل
امیدم چنانست کآخر بر آیدامیدی که دارم ز فضل مفضل
سرور قبول از روانم برد غملوای عطا بر سرم افکند ظل
فضولی درین نظم گفتی سخنهاخلاف مسمی ز حسن خصائل
همانا که بهر تو گفته‌ست جامیایا خیر قولی فیاشر قائل