شمارهٔ ۱۷
باز گلزار صفای رخ جانان داردهر طرف زینتی از سنبل و ریحان دارد
دارد آن لطف کنون باغ که از دیدن آناین که دل را نرسد ذوق چه امکان دارد
بشنو زمزمه مرغ خوش الحان و مگوکه چرا شاهد گل چاک گریبان دارد
چه کند گر نکند چاک گریبان از شوقگوش بر زمزمه مرغ خوش الحان دارد
جلوه شاهد گل بین بلب جوی و مگویکه چرا آب روان این همه افغان دارد
نیست از سنگ چسان این همه افغان نکندشاهدی در نظرش این همه جولان دارد
با خط موج مگو جدول آبست که هستلوح تعلیم و چمن طرز دبستان دارد
کرده از هر طرفی میل بدان لوح لطیفسبزه کیفیت طفلان سبق خان دارد
فصل سیرست قدم نه به بیابان امروزکه بیابان صفت روضه رضوان دارد
از ریاحین روش آموز که از حجره خاکهر چه سر کرد برون رو به بیابان دارد
کرده از هیبت منقار مهیا انبربلبل خسته تردد چو طبیبان دارد
خار را دیده و دانسته که شاخ گل رادر بدن نیز برون آمده پیکان دارد
محشرست این نه بهارست که نرگس از خاکخاسته دیده حیران تن عریان دارد
حجره تبرست درین فصل چمن باغ جنانعارف زنده دل آن مرده که ایمان دارد
گل برون آمده از حجره تنگ غنچهمیل نظاره اطراف گلستان دارد
رخت از حجره درین فصل بگلزار کشدهر که در لطف مزاج گل خندان دارد
گذری کن بچمن بهر فرح فصل بهاراز خزان ای که دلت شدت اخزن دارد
پی هر غم فرحی را نگران باش و مگوکه ندارد فلک این نیز اگر آن دارد
جدول آب که از موج نمودست حبابهمچو تاریست که درهای درخشان دارد
دهر حکاک شده آلت حکاکی اوستسبزه کز قطره شبنم در دندان دارد
همه جا این شده شایع که بتحریک هواآب در دور شه گل مهر طغیان دارد
جهت دفع همین فتنه ستاده صف صفبید کز برک بکف خنجر بران دارد
می نهد بر طبق لاله برون می آردکوه هر لعل پسندیده که در کان دارد
دم عرضست چرا عرض تجمل نکندفیض را وقت ظهورست چه پنهان دارد
می کند گلبن سر سبز نثار سبزهغنچه هر دانه که از قطره باران دارد
سبزه طفل است که چون دانه مشفق گلبنبهر پروردن او شیر به پستان دارد
داده سبزه نسق باغ مگر کین تعلیمدر نظام از قلم آصف دوران دارد
آصفی کز قلم اوست چو از سبزه چمنهر چه از نظم و نسق ملک سلیمان دارد
چمن آرای ممالک شده وین پرتوهمچو گل از اثر پاکی دامان دارد
می دهد روز و غبار از در او می گیردآسمان را عمل اینست که میزان دارد
هر که طرز رقمش با روش کلکش دیدگفت کین باغ چه خوش سرو خرامان دارد
آن سخی طبع که در عالم عالم داریرأفت او روش ابر درافشان دارد
از بدو نیک نوال نعمش نیست دریغفیض او از همه رو بر همه احسان دارد
نه همین در عوض نیکی ارباب صلاحشفقت او اثر رحمت رحمان دارد
در جزای عمل بد عملان نیز مداماثر رحمت او رتبه غفران دارد
نیست محروم کسی از کف جودش گویاکلک قفلیست که او بر در حرمان دارد
بخت و اقبال کمر بسته بفرمان بریشمتصل منتظر آن که چه فرمان دارد
خط او ابر بهاریست که هر جا گذردنیست اندک اثرش فیض فراوان دارد
کلک او طرفه نهالیست که در هر جنبشنیست کم منفعت بی حد و پایان دارد
نوبهار گل انواع هنر جعفر بیککه کمال شرف و رتبه عرفان دارد
مرده را می رسید از نقش خطش فیض حیاتظلمت نقش خطش چشمه حیوان دارد
هیچ شک نیست که از فیض خط دلکش اوستهر که امروز ز ابنای زمان جان دارد
سرفرازا توی آن قطب که در رخصت قدرکمترین بنده تو رتبه کیوان دارد
دور ما چون نکند یار به ادوار سلفچو تو انسان فلک قدر و ملک شان دارد
ملک ما چون نزند طعنه بملک دگرانملکی همچو تو در صورت انسان دارد
ای فلک قدر ملک خوی صلاح اندیشهکه ز تدبیر تو درد همه درمان دارد
همه از واصل شادند چه واقع شده استکه فضولی الم محنت هجران دارد
همه از فیض تو جمعیت خاطر دارنداو چرا حال بد و روز پریشان دارد
همه جا گشته بمعماری عدلت معموراو چرا حال خراب و دل ویران دارد
گرچه دور از تو همه شب به هزاران دیدهآسمان گریه به آن خسته حیران دارد
لیک شادست بدان حال که در سایه تستنامه نسبتش از ملک تو عنوان دارد
درد هر چند که بسیار شود بر دل اواو بالطاف تو امید دو چندان دارد
چشم دارم که بکام تو شود هر دوریکه بتدریج زمان گنبد دوران دارد
اعتماد تو فزون گردد و ننماید رویهر چه از دور باقبال تو نقصان دارد