گنج

غزل شمارهٔ ۸۱

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: اندادناست۱۱ بیت
شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن استپیشهٔ اهل نظر دیدن و جان دادن است
چون به لبش می‌رسی جان بده و دم مزننرخ چنین گوهری نقد روان دادن است
خواهی اگر وصل یار از غم هجران منالز آن که وصول بهار تن به خزان دادن است
چشم وی آراسته ابروی پیوسته رازان که تقاضای ترک زیب کمان دادن است
سنبلش ار می‌برد صبر و قرارم چه باکتا صفت نرگسش تاب و توان دادن است
شاهد شیرین لبم بوسه نهان می‌دهدآری رسم پری بوسه نهان دادن است
یار خراباتیم رطل گران داد و گفتشغل خراباتیان رطل گران دادن است
دوش هلاک مرا خواجه به فردا فکندچون روش خواجگی، بنده امان دادن است
گر به تو دل داده‌ام هیچ ملامت مکنعادت پیر کهن، دل به جوان دادن است
دولت پاینده باد ناصردین شاه رازان که همه کار وی نظم جهان دادن است
نطق فروغی خوش است با سخن عشق دوستورنه ادای سخن رنج زبان دادن است