گنج

غزل شمارهٔ ۵۹

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اختهبرخاست۸ بیت
بنشست و ز رخ پرده برانداخته برخاستکار من دل سوخته را ساخته برخاست
ماهی است چو با طلعت افروخته بنشستسروی است چو با قامت افراخته برخاست
پیداست ز بالیدن بالای بلندشکز بهر هلاک من دلباخته برخاست
چشمش پی خون ریختن مردم هشیارمستی است که با تیغ ستم آخته برخاست
افسوس که از انجمن آن ماه سیه چشمما را همه نادیده و نشناخته برخاست
آن ترک نوازنده به سرحلقهٔ عشاقکز خاک درش با تن نگداخته برخاست
تا سایهٔ شمشاد تو افتاد به بستانبر سرو سهی دود دل فاخته برخاست
خندید به آیینهٔ خورشید فروغیتا صفحهٔ دل از همه پرداخته برخاست