گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۴

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ینی۱۲ بیت
به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینیبنام ایزد، چه زیبایی، تعالی الله چه شیرینی
چنان بر من گذر کردی که دارایی به درویشیچنان بر من نظر کردی که سلطانی به مسکینی
هزاران فتنه برخیزد ز هر مجلس که برخیزیهزارن شعله بنشیند به هر محفل که بنشینی
تویی خورشید و ماه من به هر بزمی و هر بامیتویی آیین و کیش من به هر کیشی و هر دینی
به بزمت می‌نشینم گر فلک می‌داد امدادیبه وصلت می‌رسیدم گر قضا می‌کرد تمکینی
چنان از عشق می‌نالم که مجنونی به زنجیریچنان از درد می‌غلتم که رنجوری به بالینی
تویی هم حور و هم غلمان تویی هم خلد و هم کوثرکه هم اینی و هم آنی، و هم آنی و هم اینی
مرا تا می‌دهد چشم تو جام باده، می‌نوشمتویی چون ساقی مجلس چه تقوایی چه آیینی
در افتاده‌ست مرغ دل به چین زلف مشکینتچو گنجشکی که افتد ناگهان در چنگ شاهینی
چنان بر گریه‌ام لعل می‌آلود تو می‌خنددکه آزادی به محبوسی و دل شادی به غمگینی
الا ای طرهٔ جانان، من از چین تو در بندمکه سر تا پا همه بندی و پا تا سر همه چینی
فروغی تا صبا دم می‌زند از خاک پای اوسر مویی نمی‌ارزد وجود نافهٔ چینی