گنج

غزل شمارهٔ ۴۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ندما۱۰ بیت
آمد به جلوه شاهد بالا بلند ماآماده شد بلای دل دردمند ما
ما مهر از آن پسر سر مویی نمی‌بریمبرند اگر به خنجر کین بندبند ما
تا چشم خود به دورهٔ ساقی گشاده‌ایمدور زمانه چشم ببست از گزند ما
گفتم که نوش‌داروی عشاق خسته چیستگفتا تبسمی ز لب نوش‌خند ما
شیرین لبان به خون دل خود تپیده‌انددر صیدگاه خسرو گل‌گون سمند ما
تسبیح شیخ حلقهٔ زنار می‌شودگر جلوه‌گر شود بت مشکین کمند ما
یا رب مباد چشم بد آن چشم مست راکز دست برد هوش دل هوشمند ما
از چشم روزگار ستانیم داد خویشگر دانه‌های خاک تو گردد سپند ما
بگشا به خنده غنچه میگون خویش راتا مدعی خموش نشیند ز پندما
ما را پسند کرده فروغی ز بهر جودتا شد پسند خاطر مشکل پسند ما