گنج

غزل شمارهٔ ۳۸

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ارهرا۸ بیت
آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره رابر لب من کجا نهد لعل شراب‌خواره را
رشتهٔ عمر پاره شد بس که ز دست جور اودوخته‌ام به یکدگر سینهٔ پاره پاره را
کشتهٔ عشق را لبش داده حیات تازه‌ایورنه کسی نیافتی زندگی دوباره را
با همه بی‌ترحمی باز به رحمت آمدیلختی اگر شمردمی زحمت بی شماره را
ز آه شررفشان من نرم نمی‌شود دلشآتش من نمی‌کند چارهٔ سنگ خاره را
تا ننهی وجود خود بر سر کار بندگیخواجه ما نمی‌خرد بندهٔ هیچ‌کاره را
خنجر خون‌فشان بکش، آنگه استخاره کناز پی قتل من ببین خوبی استخاره را
چند ز دود آه خود، شب همه شب، فروغیاتیره کنم رخ فلک، خیر کنم ستاره را