گنج

غزل شمارهٔ ۳۰

وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)قافیه: ینرا۹ بیت
در قمار عشق آخر، باختم دل و دین راوازدم در این بازی، عقل مصلحت بین را
فصل نوبهار آمد، جام جم چه می‌جوییاز می کهن پرکن، کاسهٔ سفالین را
آن که در نظر بازی ، عیب کوه‌کن کردیکاش یک نظر دیدی، عشوه‌های شیرین را
باد غیرت آتش زد، در سرای عطارانتا به چهره افشاندی، چین زلف مشکین را
گر ز قد رخسارت، مژده‌ای به باغ آرندباغبان بسوزاند، شاخ سرو و نسرین را
چون ز تاب می رویت از عرق بیالایدآسمان بپوشاند، روی ماه و پروین را
در کمال خرسندی، نیش غم توان خوردنگر به خنده بگشایی آن دو لعل نوشین را
گر تو پرده از صورت، برکنار بگذاریاز میانه برچینی، نقش چین و ماچین را
دفتر فروغی شد پر ز عنبر ساراتا به رخ رقم کردی خط عنبرآگین را