گنج

غزل شمارهٔ ۲۹

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ینرا۱۱ بیت
دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین راتسلیم تو کردیم هم آن را و هم این را
من سیر نخواهم شدن از وصل تو آریلب تشنه قناعت نکند ماء معین را
می‌دید اگر لعل تو را چشم سلیمانمی‌داد در اول نظر از دست نگین را
بر خاک رهی تا ننشینی همهٔ عمرواقف نشوی حال من خاک نشین را
بر زخم دلم تازه فشاند نمکی عشقوقتی که گشایی لب لعل نمکین را
گر چین سر زلف تو مشاطه گشایدعطار به یک جو نخرد نافهٔ چین را
هر بوالهوسی تا نکند دعوی مهرتای کاش بر آری زکمر خنجر کین را
در دایرهٔ تاج‌وران راه نداردهر سر که به پای تو نسایید جبین را
چون باز شود پنجهٔ شاهین محبتدرهم شکند شهپر جبریل امین را
روزی که کند دوست قبولم به غلامیآن روز کنم خواجگی روی زمین را
گر ساکن آن کوی شود جان فروغیبیرون کند از سر هوس خلد برین را