غزل شمارهٔ ۲۷
تا لعل تو باده داده یاران رابس توبه شکسته توبه کاران را
خواهی نرسی به ناامیدیهانومید مکن امیدواران را
سر پنجهٔ عشقت از سر کینهبر خاک نشانده تاج داران را
رحمانی خویش را چه خواهی کردرحم ار نکنی گناهکاران را
تنها نه مرا به یک نظر کشتیکشتی به نگاه صد هزاران را
تا بر لب جام می نهادی لبمی نشئه فزود میگساران را
بنمای چو ماه نو خم ابروبگشای دهان روزه داران را
جمعیت طرهٔ پریشانتبردهست قرار بیقراران را
نسرین رخ و بنفشهٔ خطتبی رنگ نموده نوبهاران را
آه دل و اشک دیدهام داردخاصیت برق و فیض باران را
یک عمر فروغی از غمت جان دادتا یافت مقام جانسپاران را