گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انباید۹ بیت
جان سپاری به ره غمزهٔ جانان بایدتیرباران قضا را سپر از جان باید
بگذر از هر دو جهان گر سر وحدت داریدامن کفر رها کن گرت ایمان باید
از پریشانی اگر جمع نگردد غم نیستهر که را بویی از آن زلف پریشان باید
گریه چون ابر بهاری چه کند گر نکندهر که را کامی از آن غنچهٔ خندان باید
آن که منع دلم از چاک گریبان تو کردخاکش اندر لب و چاکش به گریبان باید
چشم من قامت دل‌جوی تو را می‌جویدزان که بر دامن جو سرو خرامان باید
عاشقان جز دهنت هیچ نخواهند آریتشنه‌کامان تو را چشمهٔ حیوان باید
عکس رخسار تو در چشم من افتاد آریشمع افروخته را رو به شبستان باید
از سر کوی تو حیف است فروغی برودکه گلستان تو را مرغ غزلخوان باید