گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انهاد۱۱ بیت
مشاطه تا به روی تو زلف دوتا نهادبس مرغ دل که پای به دام بلا نهاد
بی چون اگر گناه شمارد نگاه راپس در رخ تو این همه خوبی چرا نهاد
نوشینی لبت ز ظلمت خط گشت آشکارخضرش لقب به چشمهٔ آب بقا نهاد
از جان برید هر که به زلفت کشید دستوز سر گذشت آن که در این حلقه پا نهاد
تا داد کام خاطر بیگانه لعل توصد داغ رشک بر جگر آشنا نهاد
هر کس که خواست زان لب شیرین مراد دلجان عزیز بر سر این مدعا نهاد
تا از وفای خویش ندیدیم هیچ خیرخیرش مباد آن که بنای وفا نهاد
تا آرزوی دیدن او را برم به خاکتیغ جفا به گردن من از قفا نهاد
تا بوی او به ما نرساند ز تاب زلفچندین هزار بند به پای صبا نهاد
روزی که در جهان غم و شادی نهاد پایشادی به سوی او شد و غم رو به ما نهاد
آخر فروغی از ستم پاسبان اوزان خاک آستان شد و دل را به جا نهاد