گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وشتوافتاد۱۰ بیت
بر دوش تو تا زلف زره‌پوش تو افتادبار دل عالم همه بر دوش تو افتاد
تار سر زلفت ز گران باری دل‌هاصد بار سراسیمه در آغوش تو افتاد
یک سلسله دیوانهٔ آن حلقه زلفندکز بهر چه بر طرف بناگوش تو افتاد
آن دل که نبوده‌ست کسی جز تو به یادشفریاد که یک باره فراموش تو افتاد
آسوده حریفی که ز مینای محبتتا روز جزا می زد و مدهوش تو افتاد
تا شام قیامت نکشد منت خورشیدهر دیده که بر صبح بناگوش تو افتاد
آن نقطه که پیرایهٔ پرگار وجود استخالی است که بر کنج لب نوش تو افتاد
از چشم ترم جوش زند خون دمادمتا در جگرم خار جگرجوش تو افتاد
یک باره نظر بست ز سرچشمهٔ کوثرهر چشم که بر لعل قدح‌نوش تو افتاد
خون می‌چکد از گلبن اشعار فروغیتا در طلب غنچهٔ خاموش تو افتاد