گنج

غزل شمارهٔ ۱۲

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: یدهیتورا۱۱ بیت
دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو راوز مژه آب داده‌ام باغ نچیدهٔ تو را
قطره خون تازه‌ای از تو رسیده بر دلمبه که به دیده جا دهم تازه رسیدهٔ تو را
با دل چون کبوترم انس گرفته چشم تورام به خود نموده‌ام بازِ رمیدهٔ تو را
من که به گوش خویشتن از تو شنیده‌ام سخنچون شنوم ز دیگران حرف شنیدهٔ تو را
تیر و کمان عشق را هر که ندیده، گو ببینپشت خمیده مرا، قد کشیدهٔ تو را
قامتم از خمیدگی صورت چنگ شد ولیچنگ نمی‌توان زدن زلف خمیدهٔ تو را
شام نمی‌شود دگر صبح کسی که هر سحرزان خم طره بنگرد صبح دمیدهٔ تو را
خسته طرهٔ تو را چاره نکرد لعل تومهره نداد خاصیت، مارگزیدهٔ تو را
ای که به عشق او زدی خنده به چاک سینه‌امشکر خدا که دوختم جیب دریدهٔ تو را
دست مکش به موی او مات مشو به روی اوتا نکشد به خون دل دامن دیدهٔ تو را
باز فروغی از درت روی طلب کجا بردزان که کسی نمی‌خرد هیچ خریدهٔ تو را