گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۰

خوش است اگر ز تو ما را دل غمینی هستکه عاقبت پی هر زهر انگبینی هست
ز زلف و روی تو تا عشقم آگهی دردادخبر نی‌ام که در آفاق کفر و دینی است
حدیث نافهٔ چین می‌کنند مردم شهرمگر که جز شکن طرهٔ تو چینی هست
به دیده تا نکشم خاک آستان تو رامرا به خون دل آلوده آستینی هست
اَیا برید صبا! چون رسی بدان وادیبگو به صاحب خرمن که خوشه‌چینی هست
نیاز می‌کشدم در گذرگه صنمیکه زیر هر قدمش جان نازنینی هست
نشسته‌ام به سر راه ناوک‌اندازیبدین امید که پیکان دل‌نشینی هست
کمین گشاده به صید دلم کمان‌داریکز او کشیده کمانی به هر کمینی هست
فروغی از کف من برده آفتابی دلکه در مجاورتش جعد عنبرینی هست