شمارهٔ ۹
کجا رسم من مسکین بدان جناب کجاوصال بحر کجا گمره تراب کجا
در انتظار قدومت بجان رسید دلم (کذا)کجاست وعده وصلی از آن جناب کجا
گهی قرار دهم آن که بینمت در خوابقرار چیست، صبوری کدام و خواب کجا
بمان بمان دو سه روزی مگر به کام رسیکجا همی روی ای جان بدین شتاب کجا
بیا بیا که کتاب خداست بی تو غریبکجاست دانش بیدانشان، کتاب کجا
چه نسبت است به علم تو دانش کس راچراغ مژده کجا، قرص آفتاب کجا
ز علم خویش چراغی فرست تا بینمره خطاست کدام و ره صواب کجا
چو کحل دیده ما خاک آستان شماستکجا رویم بفرما از این جناب کجا
به هرزه از پی او هر طرف چو پوئی فیضصلاح کار کجا و من خراب کجا