گنج

شمارهٔ ۸۹

شود به طلعت مهدی چو دیدگانم بازچه شکر گویمت ای کارساز بنده‏نواز
مرا که گفتن حرفش به جوش می‏آردعجب نباشد اگر از لقا کنم پرواز
خوش آن زمان که اگر پرسمش جواب دهدوگر خموش شوم او کند سخن آغاز
خوش آن زمان که مرا گوید ای فلان چونیکند مشافهه به من حدیث گوید باز
روندگان طریقت ره بلا سپرندکه مرد عشق نیندیشد از نشیب و فراز
غم امام نهان به ز مردم ناجنسکه نیست سینه ارباب کینه محرم راز
وصال او چو میسر نمی‏شود ای فیضدر آتش شعف و شوق او بسوز و بساز