شمارهٔ ۸۶
عید است روز جمعه و یاران در انتظاریا رب امام را به مصلّی کن آشکار
شاید که یک نماز که با او ادا کنیمگردیم مستحق که کنی مغفرت نثار
خوش دولتی است خرّم و خوش خسرو کریمیا رب ز چشم زخم زمانش نگاهدار
زانجا که پردهپوشی عفو کریم تستبر قلب ما بپوش که نقدیست کم عیار
ترسم که روز حشر عنان در عنان رودطاعات دشمنان و گناهان دوستدار
جز نقد جان به دست ندارم، امام کو؟کان نیز بر غبار ره او کنم نثار
ای آبروی دور زمان بی تو سوخت فیضپا در رکاب آر که از دست رفت کار