گنج

شمارهٔ ۸۱

ای خرم از نوید قدومت بهار عمرپژمرد در مفارقتت لاله‏‌زار عمر
این یک دو دم که دولت دیدار ممکن استدریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
گیریم عمر خویش ز سر در زمان توروز فراق را که نهد در شمار عمر
از دیده گر سرشک چو باران رود رواستکاندر غمت چو برق بشد روزکار عمر
بگذشت بی امام زمان روزگار مابر بی‏سعادتی است همانا مدار عمر
بگذشت دور آل نبی همچو نوبهارگویی به خواب بود مرا روزگار عمر
پیش از وجود ما بگذشتند اهل بیتبیچاره فیض هیچ ندید از گذار عمر