شمارهٔ ۸۰
بلینا بالفتن فی لیلة الهجرظلام فیه حتّی یطلع الفجر
امامی انت بدّلها الی القدرلتسلم فیه حتی مطلع الفجر
برآی ای صبح روشندل خدا راکه بس تاریک میبینم شب هَجر
سرآمد عمر من بیحضرت توفغان از این تطاول آه از این زَجر
من از شوقت نخواهم گشت فاترولو ادّ بتنی بالهجر و الحجر
دلا در شوق او ثابتقدم باشکه در این ره نباشد کار بیاجر
وفا خواهی جفا باید کشیدنفانّ الربح والخسران فی التجر
درخت مهرش ار در دل نشانیکه بس چینی ثمرها فیض از این شَجر