گنج

شمارهٔ ۶۵

لاف محبت او، بر قدسیان توان زداز سوز شوقش آتش، در انس و جان توان زد
بر آستان مهدی، گر سر توان نهادنگلبانگ سربلندی، بر آسمان توان زد
گر دولت وصالش، خواهد دری گشادنسرها بدین تخیل، بر آستان توان زد
بر جویبار چشمم، گر سایه افکند دوستبر خاک رهگذارش، آب روان توان زد
عدلش چو رو نماید، ظلم و ستم بسوزدبی‏حضرتش چکاری، بر ظالمان توان زد
علم و کتاب و سنت، بی او چه ذوق بخشدجام می مغانه، هم با مغان توان زد
سبط رسول و قرآن، فهم درست و ایمانچون جمع شد معانی، گوی بیان توان زد
یا رب به وصل مهدی بر فیض مرحمت کنباشد که گوی دولت، با دوستان توان زد