شمارهٔ ۶۰
بخت از قدوم دوست نشانم نمیدهددولت خبر ز راز نهانم نمیدهد
جان میدهم برای لقایش به صدق دلاینم نمیستاند و آنم نمیدهد
مردم ز اشتیاق در این پرده راه نیستیا هست پردهدار نشانم نمیدهد
دانم به صبر دست دهد کام دل ولیبدعهدی زمانه امانم نمیدهد
چندان که بر کنار چو پرگار میرومدوران چو نقطه ره به میانم نمیدهد
گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوستاز آه و ناله فیض امانم نمیدهد