گنج

شمارهٔ ۵۷

کی باشد آن که مهدی ما پرده‌‏در شودوین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند کار ما ز قدومش نکو شودآری شود ولیک به خون جگر شود!
ای خوش دمی که در قدم او بود سرماز دست غم خلاص من آن دم مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کرده‌‏ام روانباشد کز آن میانه یکی کارگر شود
آن رفعتی که هست جناب تو را امامکی با تو دست کوته من در کمر شود
وین قصر سلطنت که توأش ماه منظریسرها بر آستانه آن خاک در شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی منآری به یمن لطف شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از اهل روزگاریارب مباد اهل ستم معتبر شود
گر بد شده است وضع جهان در فراق اورو شکر کن مباد که ازین بد بتر شود
غیر از تشیع به زبان نکته‏‌ها بسیباید که تا کسی به خدا راهبر شود
شکر خدا که فیض به آن نکته‏‌ها رسیدروزی کند خدا که به آن کارگر شود